درس هاي اخلاقي طنز ولي به درد بخور (قسمت اول)
درس اول: يه روز مسئول فروش، منشي دفتر و مدير شركت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند؛ يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي كنند و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه… جن ميگه: من براي هر كدوم از شما يك آرزو برآورده مي كنم… منشي مي پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!… من مي خوام كه توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيك باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»… پوووف! منشي ناپديد ميشه… بعد مسئول فروش مي پره جلو و ميگه« حالا من، حالا من!… من مي خوام توي هاوايي كنار ساحل لم بدم، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال كنم»… پوووف! مسئول فروش هم ناپديد ميشه… بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه… مدير ميگه: «من مي خوام كه اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شركت باشن
نتيجهء اخلاقي اينكه: هميشه اجازه بده كه رئيست اول صحبت كنه.
**************
درس دوم: يه روز يه كشيش به يه راهبه پيشنهاد مي كنه كه با ماشين برسوندش به مقصدش… راهبه سوار ميشه و راه ميفتن… چند دقيقهء بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و كشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه… راهبه ميگه: پدر روحاني، روايت مقدس 129 رو به خاطر بيار… كشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه… چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و كشيش موقع عوض كردن دنده، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده… راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس 129 رو به خاطر بيار!… كشيش زير لب يه فحش ميده و بي خيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه… بعد از اينكه كشيش به كليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي كتاب روايت مقدس 129 رو پيدا مي كنه و مي بينه كه نوشته:
"به پيش برو و عمل خود را پيگيري كن… كار خود را ادامه بده و بدان كه به جلال و شادماني كه مي خواهي مي رسي"
نتيجهء اخلاقي اينكه: اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت كاملا آگاه نباشي، فرصت هاي بزرگي رو از دست ميدي.
**************
درس سوم: بلافاصله بعد از اينكه زن "پيتر" از زير دوش حمام بيرون اومد، پيتر وارد حمام شد… همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد… زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز كنه… همسايه شون "رابرت" پشت در ايستاده بود… تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان 2000 دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازي زمين!… بعد از چند لحظه تفكر، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا مي كنه و 2000 دلار به زن پيتر ميده و ميره… زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت… پيتر پرسيد: كي بود زنگ زد؟ زن جواب داد: "رابرت" همسايه مون بود… پيتر گفت: خوبه… چيزي در مورد 2000 دلاري كه به من بدهكار بود، گفت؟
نتيجهء اخلاقي اینکه: اگه شما اطلاعات حساس مشترك با كسي داريد كه به اعتبار و آبرو مربوط ميشه، هميشه بايد در وضعيتي باشيد كه بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيري كنيد.
**************
درس چهارم: من خيلي خوشحال بودم… من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم… والدينم خيلي كمكم كردند… دوستانم خيلي تشويقم كردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود… فقط يه چيز من رو يه كمی نگران مي كرد و اون هم خواهر نامزدم بود… اون دختر با حال، زيبا و جذابي بود كه گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي كرد و باعث مي شد كه من احساس راحتي نداشته باشم… يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست كه برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي… سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رك و راست به من گفت: اگه همين الان 800 دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو …………….! من شوكه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم… اون گفت:
من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين كار هستي بيا پيشم… وقتي كه داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم… يهو با چهرهء نامزدم و چشم هاي اشك آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي… ما خيلي خوشحاليم كه چنين دامادي داريم… ما هيچكس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا كنيم… به خانواده ما خوش اومدي
نتيجهء اخلاقي اینکه: هميشه كيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذاريد.
نوشته شده توسط میلاد در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 23:47 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

به خدا نگویید مشکلات بزرگ دارید
به مشکلات بگویید خدای بزرگ دارید
فهرست اصلی
دوستان
باران کوثری
اخبار رسانه هاي داخلي
مخالف فیلترینگ
منتقد ارتباطات
انجمن علمی ارتباطات دانشگاه آزاد اراک
راستین
طلوع (ع.م)
گل گندم
غریبه (س.س)
کاغذ بی خط... (س.س)
حقیقت چیزی خارج از وجود ما نیست
Dream (ر.ع)
یلدا (پ.ر)
ارتباطات (م.ر)
سکانس اول (آ.ح)
آناهیتا شهرجردی (ت.س)
پیدا و پنهان (پ.ر)
سخن گاه من... (ث.م.ن)
سراب سبز (ث.م.ن)
بی تو هرگز
دیدگاه
گاهي دلم برای خودم تنگ مي شود
بازنویس
مطبوعات از درون
ساز مخالف
وارثان کوروش
علوم ارتباطات
وکیل الرعایا (سیاه مشق سابق)
ارتباط بدون اتصالی
وبلاگ یک دانشجوی ارتباطات
اخبار ارتباطات (م.س.آ)
پیوندهای روزانه
سازمان نظام صنفی رایانه ای
سایت شبکه علمی کشور
دکتر نوشیروان کیهانی زاده
دكتر حسن سبيلان اردستاني
دکتر حسن سبیلان اردستانی
دكتر ابتسام رضوي دینانی
دکتر علی دلاور
دکتر غلامرضا آذری
استاد محمدرضا فهمیزی
دکتر عبدالرضا شاه محمدی
ثبت دامنه رايگان
کتاب های علوم ارتباطات و روزنامه نگاری
سایتی درباره خبر نویسی مدرن
استادان علوم ارتباطات
کاتدا
استاد احمد توکلی (رو در رو)
دکتر یونس شکر خواه
شبکه فناوری ایران
باشگاه خبرنگاران جوان
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
دی 1385
آذر 1385
تیر 1385
فروردین 1385
طراح قالب
POWERED BY