باز هم شکست سختی خوردم این چهارمین شکست بود. از همه سنگین تر، وقتی دیدم باز هم به آن چه که می خواستم نرسیدم کمرم به معنای واقعی شکست، بغضم داره می ترکه خیلی جلوی خودمو گرفتم که گریه نکنم. اما چی بگ که نشد. البته یک راه دیگه هم دارم اما اون برای اینکه شکست های قبلی من رو التیام ببخشه، موثر نیست.

آخه چرا!!!!!! ای کاش می دونستم چرا شکست خوردم. اگه تلاش نکرده بودم خب حقم بود که شکست بخورم اما من که تلاشمو حرکتمو همه کارهایی رو که باید می کردم، کردم اما...

شکست

داشتم با خدا حرف می زدم، بهش میگم این که بگم قسمتم نبود اینکه بگم شاید حکمتی بوده و .... همه این ها برای آروم کردنه دل خودمو!!!!!!!

تمام همو غمم این بود که این راه رو برم، آرزوم بود توی این راه موفق باشم ولی نشد. اما متاسفانه یا خوشبختانه باز هم باید این راه رو برم، چون موفقیت و آینده من در این راهه، چون موفقیت من در این جاده ای است که با پیچ و خم های زیادی مواجه، پیچ و خم هایی داره که برای بعضی ها آسونه اما برای من سخت، برای همین هم تا به حال با چهار شکست مواجه شدم که پنجمیش هم تو راه ولی آخریش زیاد مهم نیست اما اون چهار تای قبلی مهم بود که نشد که نشد که نشد.

باید این راه رو برم راهی که نه روز نه ماه بلکه باید سال بگذره تا نتیجش معلوم بشه، عمرم هم که همین طور داره کنتر میندازه.

بازهم می گم، هزاران بار میگم خدایا تو رو به خدا قسمت میدم توی این راهی که میرم، امیدمو نا امید نکن......


 

نوشته شده توسط میلاد در جمعه نوزدهم مهر 1387 ساعت 19:27 موضوع | لینک ثابت